خدايا خسته و وامانده ام ،ديگر رمقي ندارم، صبر و حوصله ام پايان يافته ، زندگي در نظرم سخت و ملامت بار است، مي خواهم از همه فرار كنم ، مي خواهم به كنج عزلت بگريزم ، آه دلم گرفته ، در زير بار فشار خرد شده ام .
خدايا به سوي تو مي آيم و از تو كمك مي خواهم ،جز تو دادرسي و پناهگاهي ندارم ،بگذار فقط تو بداني ، فقط تو از ضمير من آگاه باشي ، اشك ديدگان خود را به تو تسليم مي كنم .
خدايا كمكم كن ، ماه هاست كه كمتر به سوي تو آمده ام بيشتر اوقاتم صرف ديگران شده .
خدايا عفوم كن. از علم و دانش ، از كاروكوشش ، از دنيا و ما فيها ،از همه ي دوستان ،از معلم و مدرسه ،از زمين و آسمان خسته و سير شده ام .
خدايا خوش دارم مدتي در گوشه ي خلوتي فقط با تو بگذرانم. فقط اشك بريزم، فقط ناله كنم و فشارها وناله هاي دروني ام را خالي كنم .
اي غم ، اي دوست قديمي من ،سلام بر تو ، بيا كه دلم به خاطرت مي تپد .
اي خداي بزرگ، معني زندگي را نمي فهمم . چيزهايي كه براي ديگران لذت بخش است ، مرا خسته مي كند . اصلا دلم از همه چيز سير شده است ،حتي از خوشي و لذت متنفرم .چيزهايي كه ديگران به دنبال آن ميدوند ، من از آن مي گريزم فقط يك فرشته ي آسماني است كه هميشه بر قلب و جان من سايه مي افكند . هيچ كاه مرا خسته نمي كند .فقط يك دوست قديمي است كه از اول عمر با او آشنا شده ام و هنوز از مجالست (با)او لذت مي برم .
فقط يك شربت شيرين ، يك نور (فروزنده ) و يك نغمه ي دلنواز وجود دارد كه براي هميشه مفرح است و آن دوست قديمي من غم است .