تبليغاتX
نیمه ی پنهان ماه
وبلاگ نیمه ی پنهان ماه گلچینییه برای شما

همواره انتظار مي كشم روز موعودي را كه با خورشيد خواهي آمد و نام تو را تمام درختان، گاه بهار زمزمه خواهند كرد. و تو اي آفتابي ترين! در اين تكرار تاريكي ببار و از روشني، از خوبي، از دانايي ، از عشق، از ايمان و از اميد برايمان بگو.
اكنون كه زبان از لب مي ترسد و شب از روز، اشك در چشم‌ها يخ بسته و دست‌ها  ملتمسانه تو را مي جويند و عدالت تو را طلب مي كنند، اكنون كه شامگاهان آغشته است به كلاغاني شب رنگ، به دنبال چشمان خورشيدي‌ات، ما دست به دعا برمي داريم و نرگس‌ها آمدنت را از نسيم مي جويند.
حضرت موعود! آيا كوير تشنة جانمان را به ضيافت پاك و روشن باران لطفت دعوت نمي كني؟!
اي هميشه جاويدان! بيا كه در اين بن بست هر كوچه اي، ديدة تري از پس دريچه اي تاريك، انتظار تو را مي‌كشد.
غروب‌هاي دلگير جمعه‌هاي انتظار، صداي حزن‌انگيز دعاي  سمات را در بغض سرخ آسمان مي‌پراكند و اين لحظات ملكوتي مرا بيشتر و بيشتر مشتاق ديدار تو مي‌نمايد.
اي مايه تسلي، اي دوست! اكنون كه گاهوارة زمين، سنگين و خوفناك، با لاي لاي ظلمت، با لاي لاي غم، زين سو به سوي ديگر مي‌رود، طنين گام‌هاي روشن و وعده دادة توست كه پروانه هاي غمگين را دوباره آزادي و اشتياق پريدن مي‌بخشد و نخل‌هاي پريشان را نام تو، چون آفتاب، آغاز آشنايي با زندگي‌ست.
بيا و سينة دردمند زمين را از درد و رنج آزاد گردان و عدل وعده داده شده را برايمان در هاله‌اي از نوري جاودان به ارمغان بياور كه ديدگان اشكبارمان را با تمام جمعه‌هايي كه آمدند و تو نيامدي دخيل بسته ايم.
دلمان گرفت از اين همه ستم، از اين همه غم.
انتظار كي به سر مي‌آيد اي امام قائم و اي وجود دائم!
*   *   *                 
هر جمعه دست به دعا برمي‌داريم و دردمندانه و ازعمق جان از پروردگار جهان مي‌خواهيم آمدنت را اي آفتاب تابندة مهربان!
مي دانم روزي خواهد آمد. در يكي از همين جمعه هاي دور يا نزديك خواهي آمد با اسب سرخ در برابر خورشيد و از مقابل من.
بي‌صبرانه انتظار مي‌كشم آمدنت را.
           

+ نوشته شده در  جمعه 27 مهر1386ساعت 10:22 قبل از ظهر  توسط نیمه ی ماه  | 

چند روز پیش با یکی از دوستام داشتیم در مورد صدا و سیما بحث می کردیم که آخرش هیچ کدوم اون یکی رو قانع نکردوقتی این مطلب رو خوندم بعضی خاهاش به نظرم جالب اومد که اونا رو برا تون می زارم.

كاسه‏هاي داغتر از آش !!

اين اولين باري نيست كه فيلمي(منظور همان اخراجي هاست كه البته اخراجي ها يا هر فيلم ديگري فرق نمي كند مساله سر آقايان كاسه ي داغ تر از آش و فيلمهاي مذهبيه كه امروز كمتر يا بهتر بگم اصلا ديده نميشه است.) در ژانر دفاع مقدس مورد اعتراض و مخالفتي اينچنين واقع مي‌شود. اگر خاطرتان باشد، مشابه چنين برخوردي قبلا نيز با كارگردانان صاحب نام و متعهد كشورمان انجام شده است. به عنوان مثال مي‌توان به فيلمي از كمال تبريزي اشاره كرد كه بر اساس حماسه هويزه ساخته شد. آن فيلم، توقيف شد تنها به اين بهانه كه باعث تضعيف روحيه مي‌شود. ( ماجراي آن مربوط مي‌شد به عقب نشيني تانكهاي ارتش ايران و به محاصره در آمدن نيروهاي علم الهدي و در نتيجه شهادت آنها).  ابراهيم حاتمي‌كيا هم وضعيت بهتري نداشت. پس از نمايش « از كرخه تا راين» عده‌اي آنرا فاجعه‌اي براي حاتمي كيا ناميدند! با آژانس شيشه‌اي هم مخالفت شد چرا كه در آن به صراحت از دود موتورهاي افرادي خاص سخن به ميان آمده بود! و موج مرده به سرنوشت فيلم كمال تبريزي گرفتار آمد و توقيف شد. چون فرياد مي‌زد « آن زماني كه ما در جبهه مشغول جنگيدن بوديم، شما در پشت جبهه چه غلطي مي‌كرديد؟!» و اين سوال به مذاق آقايان كاسه داغتر از آَش خوش نيامد. وجه مشترك همه اين فيلمهايي كه نام برديم، اين بود كه آنها به مقدار خيلي زيادي به مرز حقيقت نزديك شده بودند و واقعيتي را كه براي بعضي‌ها خطرناك بود بيان مي‌كردند. چون آنها جنگي را تصور مي‌كردند كه با واقعيت، تفاوتهاي بسياري داشت. جنگ آنها ساخته و پرداخته ذهنشان بود. جنگي كه خودشان دوست داشتند. براي كاسه‌هاي داغتر از آش اصلا مهم نبود كه سالانه چندين فيلم با پول بيت‌المال در اين سرزمين ساخته ‌شود كه اساس و بنيان و ستونهاي اين نظام و دفاع مقدس را به سخره بگيرد. گور پدر فرهنگ مملكت، كه « بچه‌هاي بد» ساخته شود و « زندان زنان» و « بوي كافور و عطر ياس » و ... .  براي كاسه‌هاي داغتر از آش، فقط جنگ مهم بود. آنهم جنگي كه باعث فروش برچسبها و پوسترها و كتابهايشان بشود! آنها عاشق فيلمهايي بودند كه چند چيز را به خوبي و به وفور نمايش دهد. اول جواناني خوش سيما با محاسني بلند و لباسهايي اتو كشيده و چفيه به دوش. دوم تير و تفنگ و عطر و نمازشب و شهادتين... در فيلمهاي مورد حمايت آنها از گريه‌ها و شكوه‌ها و رنج و مصيبت مردم سخن به ميان نمي‌آمد. هرگز پدري و مادري در مصيبت فرزندشان گريه نمي‌كرد. هيچ زني در فراق تنها يار و ياور خود بي‌تابي نمي‌كرد و هيچ دختر و پسري بهانه باباي شهيدشان را نمي‌گرفت... اينها واقعيات جنگ ما بود. اگر در زمان جنگ به خاطر حفظ و تقويت روحيه نيروهاي خودي، از آن سخن به ميان نيامد، آيا پس از آن نيز نبايد از آن سخن گفت؟ كاسه‌هاي داغتر از آش مي‌گويند نه! يادم هست كه پس از چاپ مجموعه كتابهاي « نيمه پنهان ماه» توسط روايت فتح، كه خاطراتي بود از زبان همسران شهدا، مشابه همين سر و صداها بلند شد كه مي‌گفتند « يعني چه كه مي‌نويسيد باكري صورت زنش را بوسيد، چرا نوشتيد كه خانم همت گريه و زاري مي‌‌كرد و خانم چمران مانع رفتن شوهرش مي‌شد و ...!؟» و يا اينكه چرا گفتيد كه فلان فرمانده بزرگ دفاع مقدس، سيگاري بوده و ...

 

كاسه‌هاي داغتر از آش كه شايد بزرگترين هنرشان، تنها نوشتن چند جلد كتاب خاطره بود، انگار از اصول سينما هيچ چيز نمي‌دانستند. برايشان فيلم كمدي و غير آن، هيچ تفاوتي نداشت! حقي را براي كارگردان قائل نبودند. آنها نمي‌دانستند و يا شايد هم نخواستند كه بدانند  اين حق طبيعي هر كارگرداني است كه برداشت خود را از وقايع و ماجراها روايت كند و اين امر تازه‌اي نبود. مگر در گذشته، به «محمد علي نجفي» ايراد نگرفتند كه چرا « سربداران» را طبق ذهنيت خود ساخته و يا مگر به «علي حاتمي» اعتراض نكردند كه تاريخي كه او در « كمال الملك، هزاردستان و امير كبير» گفته با واقعيت فرق داشته و باز مگر او را مجبور نكردند كه هنگام پخش كمال الملك از سيما، نامه‌اي بنويسد و اعتراف كند كه من مورخ نيستم، من فيلمسازم ... مگر به « داوود ميرباقري» پرخاش نكردند كه امام علي كه تو ساخته‌اي، بيشتر داستان قطامه است تا علي...

قطعا كاري كه ده‌نمكي انجام داد، خيلي‌ از بزرگان سينما جرات انجامش را هم نداشتند. بارها و بارها، شاهد بوديم كه حاتمي‌كيا ساختن فيلمي را از شخصيتهاي حقيقي رد كرد. او حتي در ابتداي تيتراژ آژانس شيشه‌اي هم آن جمله معروف و  استثنايي را قرار داد كه « داستان اين فيلم واقعي نيست!» آيا به نظر شما ترس او به خاطر همين كاسه‌هاي داغتر از آش نبود؟

.....

 

+ نوشته شده در  چهارشنبه 25 مهر1386ساعت 11:19 قبل از ظهر  توسط نیمه ی ماه  | 

يه لينك براتون مي زارم هر كي عاشق طلائيه ست بره دانلود كنه اونائيم كه از اين مسخره بازييا خوششون نمي ياد بازم برم  روايتيه از زبان حاج آقاي بيات كه بي نظيره.هركي گوش كرد التماس دعا...

(هر دوتاشو دانلود كنيد.)اگه خوشتون اومد حتما برام نظر بذاريد تا از اين چيزا بيشتر براتون بزارم

طلائيه

+ نوشته شده در  چهارشنبه 25 مهر1386ساعت 11:10 قبل از ظهر  توسط نیمه ی ماه  | 

می بخشید که مشکلی برام پیش اومد و نتونستم به موقع عید رو تبریک بگم به هر حال با شعری از حامد طالبی بهتون میگم عیدتون مبارک.امیدواریم که این ماه پل اخلاصی برای رسیدن به خدا و عبور از گناهان برای هممون بوده باشه.

ما غرق گناهیم ولی پاک سرشتیم     حسرت زده "یک وجب از خاک" بهشتیم

"شکرانه" زایل شدن حالت "اغماء"     از خوردن آن "میوه ممنوعه" گذشتیم

هرچند که ابلیس بسی وسوسه ها کرد     اما چو "پری" بنده خناس نگشتیم

غفلت بکشد "یونس" جان، در دل ماهی     چون غمزه "هستی" به دل مزرعه کشتیم

افسوس که این ماه مبارک به سر آمد     در دفتر اعمال ثوابی ننوشتیم   

+ نوشته شده در  دوشنبه 23 مهر1386ساعت 4:32 بعد از ظهر  توسط نیمه ی ماه  | 

ضرغامي يعني يك مرد كسي كه براي هدفش مي جنگد به راهش ايمان دارد  و براي رسيدن به مقصد شبانه روزي و بي پروا مي كوشد  ضرغامي يعني يك  مرد مزورانه نقش ايفا مي كند، اما مردانه تلاش مي كند  تمام زندگيش را به پاي هدفش مي ريزد و باكي ندارد  او گوش شنيدن انتقاد ها را ندارد  اصلا انتقاد ها را نمي شنود  چرا كه با تمام وجود و تمام سلولهايش  به راهي كه ميرود اعتقاد دارد  و به آنچه كه اعتقاد ندارد از ته دل اعتقاد ندارد  او گوش شنيدن فرياد به آسمان رسيده مخالفانش را ندارد  مي جنگد و با چنگ و دندان مي جنگد  و مصرانه مي جنگد.  دوستانش را در گستاخانه به زير بال و پر خود كشانده است  برايشان برنامه هاي اختصاصي و مصاحبه هاي هر چند جفنگ اما طولاني و اساسي طراحي مي كند  و هر روز به بهانه اي به صحنه مي كشاندشان  برايشان موقعيت مي تراشد و عنوان مي خرد همه آنهايي كه دكتر نبودند را به مدد دانشگاهش به دكترا مي رساند  و برايشان موقعيت هاي دروغين مي آفريند  تمام اخبار شبكه هايش را به دوستان و هم كيشانش اختصاص مي دهد  و تمام نقش هاي اول رخدادهاي مهمش را با مهره چيني و گزينش از ميان آنها مي آفريند  در تمام دهه فجر از آنها تقدير مي كند  و در تمام 15 خرداد ها آنها خاطراتشان را مي گويند  و در تمام جلسه ها آنها كارشناسند  اگر افتخاري نصيب ايران شود به بركت حضور آنهاست  و اگر ملت ايران از چيزي گريان شود  آنها هستند كه قبل همه اشكهاي حلقه زده در چشمانشان  به رخ مردم ايران كشيده مي شود  چون آنها دوستان هم هستند و فراتر از دوست هم كيشان همند و فراتر از همه آنها، هم هدف هستند  و هم ارمان  و چه چيزي بالاتر و والاتر از اين . از سفرهاي سياحتي زيارتي استاني  نيم بند حداد با هزار آب و تاب گفته مي شود براي مجلسيان مظلوميت تراشيده مي شود  و صيقل داده مي شود و بعد به خوردمان داده مي شود  جاسبي از ايثار گري هاي دوران انقلابش برايمان مي گويد  و عسگر اولادي از آن30 دقيقه باز جويي پيچيده اش  كه تمام شكنجه و سختي و زخم دوران مبارزاتش بوده  و بعد با چند تلفن سريعا آزاد شده  و به بيان بهتر بنده شده و آقاي ناطق در فرمانيه و از آن خانه محقر و كوچك كه صد در صد ارث پدري است برايمان براي امام اشك بريزد  و محسن رضايي از حمله قريب الوقوع آمريكا بگويد و از طرحهاي پيشرفته  اقتصادي رضا خان  و قالي باف برايمان الگوي مجدد رضا خان شود و باز شريعتمداري سنگش را به سينه بزند  و باز حداد از او حمايت كند  و باز عسگر اولادي در رسايش بنويسد  و باز همه شان به هم لوح بدهند و به دولت فحش. اينها ستارگان جاودان سينماي ضرغامي هستند  و ضرغامي يك مرد است  چون تمام دوستان و هم مسلكانش را مردانه به زير بال و پر گرفته  و تمام ايرلن را به مسخره  و به هيچ چيز جز هدف خود فكر نمي كند  و هيچ صدايي را جز صداي يارانش نمي شنود.
بياييد ما هم مرد بمانيم ، كه امير المومنين مي فرمايند شگفتا از اتحاد آنان در كفر خود و گسيختگي شما در ايمانتان
بايد بيشتر از اين حمايتش كنيم چون بيشتر از اينها تكفيرش مي كنند  بايد تمام اختلاف سليقه هاي درونيمان را كنار بگذاريم  كه او مرديست كه اگر هم چنان آرام و استوار حمايتش كنيم  در پناه حمايت حضرت بقيه الله اعظم  ما را به تمام قله هاي بشكوه علم و ايمان جهان خواهد نشاند . چرا نفسش خسته شده است؟ چرا سينه اش تنگ شده است ؟ آيا اين 2 سال او را اين قدر فرسوده و تف زده كرده؟  چرا در نگاهش اين قدر غم موج مي زند؟
 بايد سپرش شويم سپري از جنس بنيان مرصوص چرا كه« او» نام ما را به لطف خدا و همت خميني دوباره بر بلنداي جهان پر آوازه ساخت  و دل رهبرمان را شاد كرد.  بايد چون جان در آغوشش بگيريم كه واي بر ما اگر روزي بيايد  كه حسرت نگاه مهربان و شيرينش را بكشيم.  واي بر ما اگر روزي بيايد  كه دل گداخته و پريشان حال  سكوت تلخ و مرگبارمان شويم . واي بر ما اگر روزي بيايد و چشم باز كنيم  و ببينيم« او» نيست و ما كوفي شده ايم  كه او مرديست كه تمام دنيا حسرت داشتنش را مي خورند  و حال آنكه از زخم زبان نزديك ترين يارانش  كه داعيه هواداريشان گوش فلك  را كر كرده است  نيز در امان نيست
خواب ديدم خواب ديدم خواب بدي  ديدم  برايت اطلاع رساني مي كنم اي مرد  صدا و سيما را ازمان گرفته اند زبان را كه نگرفته اند  بار و بنه ام را مي بندم و شهر به شهر راه مي افتم  برايشان قصه مي گويم  قصه عزيز مصر كه به رغم برادران غيور، ز قعر چاه بر آمد   به اوج ماه رسيد،  قصه موسي و مافياي فرعون،  قصه عيسي و يهودا،  برايشان قصه مي گويم  قصه ابراهيم و تبر،  برايشان مي گويم كه حتي براي رساندن آب آشاميدني به كوره دهاتشان هم بايد جواب پس بدهد، برايشان قصه مي گويم قصه خلفا و لفت و ليس بيت المال را  ، برايشان قصه مي گويم قصه جمل نشينان را،  برايشان قصه مي گويم قصه سيلي هايي را كه علي «ع» به صورت مي زد و فرياد مي كشيد،  برايشان قصه مي گويم.
با زبانم جهاد مي كنم  ماشين اتوبوس محل كار مترو  اولش سخت است اطلاع رساني مي كنم  با فريادم با سكوتم  با رفتنم با ماندنم  با نفسم با نگاهم با خشمم با شادي ام، كه كوفي شدن در كسري از ثانيه رخ مي دهد
نمي گذارم كه دوباره سوارمان شوند ، نمي گذارم دوباره خر فرضمان كنند  و از آن ميلياردها دلار ثروت  به عنوان تكه زمين كشاورزي ارث پدري ياد كنند  و به ريشمان بخندند، نمي خواهم سالها مضحكه ريش يك ملاي غربزده شوم ، نمي خواهم تكليف انرژي هسته اي كشورم را فري روحاني تعين كند  نمي خواهم ابطحي يا به بيان خودش «طبلي با عمامه مشكي»  مغز متفكر دولتم باشد،  نمي گذارم شهردارم پولم را براي باز سازي خانه شعبان بي مخ خرج كند   نمي خواهم 400 نفراز هم وطنانم در كنار ريل قطار پودر شوند  و وزير كثيف دولت مزدور خاتمي حتي يك عذر خواهي نكند  نمي گذارم كه دوباره به حسين «ع» توهين شود  نمي خواهم امامم را به موزه بفرستند  نمي خواهم حزب الله لبنان را خلع سلاح كنم  و صهيونيسم را به رسميت بشناسم  نمي خواهم مشق دموكراسي را از آمريكا و آلمان ياد بگيرم  نمي خواهم از ملتم حق توحش بگيرند  نمي خواهم دوباره آنها را متمدن بدانم  و خودم را حقير و ذليل و دست چندم  و چشم به راه تكه ناني كه برايم پرت كنند  نمي خواهم رييئس جمهورم در پاچه دختركان زيباي غربي فرو رود  نمي خواهم بوش براي رييئس جمهورم ويزا صادر كند  نمي خواهم 2 ميليارد دلار در وزارت نفتم گم شود و آب از آب تكان نخورد نمي خواهم ببينم يك پسرك مزلف بتواند بيشتر مسيولين كشورم را به يك شپش بخرد  نمي خواهم ببينم رييئس جمهور كشورم به جاي اينكه  مراد آزادگان جهان باشد  و قبله مردان قبيله شرف  عروسك خيمه شب بازي فاحشگان چهار راهي بارهاي دنيا باشد نمي خواهم ببينم يك سوم مردمان استان كرمان بايد تحت پوشش كميته امداد باشند  نمي خواهم فقط كلنگ زدن ببينم محض خوش آمد اين و آن و بستن دهان مردم  و ديگر هچ  نمي خواهم جيب هاي پر و پيمان از قبل سد هاي خالي و كامهاي تشنه ببينم نمي خواهم شهردارم به يك صهيونيست هم جنس باز  كه در تمام فروشگاهايش تبليغ هم جنس بازان را به فاحش ترين روشي مي كند  هليكوپتر قرض دهد  نمي خواهم اعضاي تيم مذاكره كننده هسته اي كشورم جاسوس باشند  نمي خواهم جوانان كشورم را براي مرده سوزي و حمالي به ژاپن بفرستند  نمي خواهم دختران كشورم را در دبي به حراج بگذارند  نمي خواهم فرزندان  رييئس جمهورم در ايتاليا درس بخوانند  و مردم من پول شهريه يك مدرسه دولتي را نداشته باشند  نمي خواهم دست مزد كشاورزان چهره سوخته و محنت كشيده وطنم  8 سال بعد 8 سال بعد  پرداخت شود  نمي خواهم نايب رييئس مجلس امام زمانم «ع» را به استيضاح بكشد  نمي خواهم اعضاي هيات دولتم در جلسه رسمي چت كنند  و جلسه را به خاطر رسيدن مسابقات به آتشكاري ختم كنند  نمي خواهم پرده خانه خدا را به در خانه دزد شهرداري تهران وصل كنند
من یک مرد میخواهم ...
+ نوشته شده در  پنجشنبه 19 مهر1386ساعت 6:23 قبل از ظهر  توسط نیمه ی ماه  | 

سلام

بعد چند وقت بلاخره تصمیمم رو گرفتم و نتیجش وبلاگیه که پیش روی شماست امیدوارم مورد توجه امام زمان قرار بگیره .

+ نوشته شده در  پنجشنبه 19 مهر1386ساعت 6:21 قبل از ظهر  توسط نیمه ی ماه  |